Showing posts with label روایات مربوط به امام زمان. Show all posts
Showing posts with label روایات مربوط به امام زمان. Show all posts

غیبت امام زمان علیه السلام (قسمت اوّل)

بحث غیبت مهمترین مبحث مهدویت است و بیشترین تعداد حدیث در آن آمده. بعدا از بحث اصالت مهدویت که بحث آن در مطالب قبلی گذشت و بیان نمودیم که همه ادیان در این قضیه اشتراک دارند، غیبت مهمترین بحث می باشد. اصل اعتقاد به غیبت مشترک بین همه مسلمانان است. همه به این نکته اذعان دارند که حجت خدا غایب می شود. اما شیوه ها، چگونگی ها و ریزه کاری آنها با باور شیعی متفاوت است. اما عده ای از دانشمندان اهل سنت هم به این باورها با مقداری تفاوت معتقدند. بعنوان مثال در کتاب منتخب الاثر(از آقای صافی گلپایگانی) 1294 روایت راجع به امام زمان جمع آوری شده و فقط در موضوع غیبت 100 آیه است که بیشترین آیات در یک موضوع است. برای نمونه در سوره بقره در پنج آیه اول مشخصات مومنون را بدین صورت بیان می کند:
بسم الله الرحمن الرحیم
الم «1» ذَلِکَ الْکتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ «2» الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ«3» والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ «4» أُوْلَـئِکَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ «5»
به نام خدا که رحمتش بى اندازه است و مهربانى اش همیشگى. الم «1» در [وحى بودن و حقّانیّت] این کتاب [با عظمت] هیچ شکى نیست ; سراسرش براى پرهیزکارانْ هدایت است.«2» آنان که به غیب ایمان دارند و نماز را بر پا می دارند و از آنچه به آنان روزى داده ایم ، انفاق می کنند.«3» و آنان که به آنچه به سوى تو و به آنچه پیش از تو نازل شده، مؤمن هستند و به آخرت یقین دارند.«4» آنانند که از سوى پروردگارشان بر [راه] هدایت اند و آنانند که رستگارند.«5»

در ذیل این آیات به خصوص آیه سوم، آن چیز هایی که به غیب بیان شده است، منظور امام مهدی عج است.
در تفسیر نور الثقلین 4 مورد حدیث در این باره آمده است:
تفسیر نور الثقلین مجلد:1 من ص 31 ح 11
عن ابى عبدالله علیه السلام فی قول الله عزوجل(هدى للمتقین.. ) قال:من اقر بقیام القائم علیه السلام انه حق.
امام علی فرمودند، متقن کسانی هستند که اقرار می کنند به قیام حضرت ولی عصر و اینکه ایشان حق هستند.
روایت 12 در همان قسمت:
سألت الصادق جعفر بن محمد علیهما السلام عن قول الله عزوجل: ( الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدى للمتقین الذین یؤمنون بالغیب ) فقال: المتقون شیعة على علیه السلام والغیب هو حجة الغایب، وشاهد ذلک قول الله عزوجل وَیَقُولُونَ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّهِ فَانْتَظِرُواْ إِنِّی مَعَکُم الْمُنتَظِرِینَ (یونس/20) فاخبر عزوجل ان الایة هى الغیب، والغیب هو الحجة وتصدیق ذلک قول الله عزوجل وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ آیَةً(مومنون/50) یعنى حجة
متقین، شیعیان امیر المومنین هستند و غیب یعنی حجت غایب. و شاهد آن هم این آیه است که: (یونس 20) « مشرکین گفتند چرا آیه ای از طرف او نازل نمی شود؟ خداوند فرمود: غیب مال خدا است، منتظر باشید. من با شما منتظرین هستم.» و خدا در آیه ای دیگر از غیب خبر داده که غیب، حجت خداست. شاهد بر این قول این آیه است: (مومنون 50) «ما قرار داریم مریم و فرزندش را آیت.» یعنی حجت.
پس منظور از غیب حجت خداست. البته این نکته جای تامل دارد که این کار کنار هم گذاشتن آیات و استنتاج از آنها کار ما نیست و کار معصوم است و ما باید فقط آنها را یاد بگیریم و استفاده کنیم.

در کتب اهل سنت، بعنوان نمونه «سَلمی مَقدِسى شافعى» درکتابش«عِقْدُ الدُّرَر فی اَخبار المهدی المنتظر»، حدود 300 صفحه راجع به امام زمان نوشته شده است. دو روایت هم در همین زمینه از اباعبدالله علیه السلام آورده که او فکر کرده امام حسین است. درحالی که اگر اباعبدالله الحسین در روایات ذکر نشده باشد، منظور امام صادق علیه السلام است.
نمونه دیگر در کتاب «البرهان فی علامات المهدی آخر الزمان» از «حسام الدین متقی هندی» روایت در خصوص غیبت امام زمان آمده و همچنین در کتاب «العرف الوردی فی اخبار المهدی» از جلال الدین سیوطی این روایات را آورده اند. البته در اینجا روایت را از کتاب الغیبه شیخ طوسی بیان می کنیم، ولی آدرس آن را از کتب اهل سنت در ذیل آن آورده شده است.
الغیبة- الشیخ الطوسی ص 161... سمعت أبا عبد الله علیه السلام یقول: إن لصاحب هذا الامر غیبتین إحداهما تطول حتى یقول بعضهم: مات، ویقول بعضهم: قتل، ویقول بعضهم: ذهب، حتى لا یبقى على أمره من أصحابه إلا نفر یسیر لا یطلع على موضعه أحد من ولده ولا غیره إلا المولى الذی یلی أمره (عنه إثبات الهداة: 3 / 500 ح 280 وفی البحار: 52 / 152 ح 5 عنه وعن غیبة النعمانی: 171 ح 5 فی منتخب الاثر: 253 ح 9 عن البرهان للمتقی الهندی: 171 ح 4 )

از امام صادق ع بیان شد که صاحب این امر دو غیبت دارد، یکی از آنها طول می کشد تا اینکه برخی می گویند او مرد، برخی می گویند کشته شد، برخی می گویند رفت، آنقدر این طول می کشد که افراد دوستار او(اصحابش) پراکنده می شوند. هیچ کس نمی داند او کجاست، حتی حتی فرزندانش و غیر فرزندانش هم نمی دانند که کجاست. فقط یک عده کمی که نوکران او هستند می دانند.
همچنین این روایت از قول امام حسین علیه السلام هم بدین گونه نقل شده است:
کلمات الإمام الحسین (ع)- الشیخ الشریفی ص 660: عن أبی عبد الله الحسین بن علی علیهما السلام أنه قال: ( لصاحب هذا الأمر - یعنی المهدى علیه السلام - غیبتان، إحداهما تطول حتى یقول بعضهم: مات، وبعضهم: قتل، و بعضهم: ذهب. ولا یطلع على موضعه أحد من ولى ولا غیره، إلا المولى الذى یلى أمره ). (عقد الدرر: 134. 2 - عقد الدرر: 171)
امام حسین علیه السلام: برای صاحب این امر-یعنی مهدی علیه السلام- دو غیبت است، یکی از آنها طول می کشد تا اینکه برخی می گویند او مرد، برخی می گویند کشته شد، برخی می گویند رفت. از دوستان و غیر دوستانش هم هیچ کس نمی داند او کجاست، غیر از یک عده کمی که نوکران او هستند.
در کتب شیعه مفصل روایت داریم. بعنوان نمونه در کتاب بحارالأنوار ج 51 ص 52 باب 5:
الآیات المؤولة بقیام القائم عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ عَنْ غَیْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ قَالَ مَنْ أَقَرَّ بِقِیَامِ الْقَائِمِ ع أَنَّهُ حَقٌّ
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه از قرآن می فرمایند: هرکس که به قیام قائم علیه السلام اقرار داشته باشد، حق است.
بحارالأنوار ج 51 ص 52 باب 5- الآیات المؤولة بقیام القائم 29- ک، [إکمال الدین‏]
... قَالَ سَأَلْتُ الصَّادِقَ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الم ذلِکَ الْکتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ فَقَالَ الْمُتَّقُونَ شِیعَةُ عَلِیٍّ ع وَ أَمَّا الْغَیْبُ فَهُوَ الْحُجَّةُ الْغَائِبُ وَ شَاهِدُ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى وَ یَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِآیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ
از امام صادق علیه السلام راجع به این آیه سوال شد، امام صادق فرمودند: متقین شیعیان علی ع هستند. و غیب هم حجت غایب است و شاهد آن هم آیه 20 سوره یونس است که توضیح آن قبلاً آمد.
بحارالأنوارج 52 ص143 باب22- فضل انتظار الفرج و مدح الشی60-
نص، [کفایة الأثر] بِالْإِسْنَادِ الْمُتَقَدِّمِ فِی بَابِ النَّصِّ عَلَى الِاثْنَیْ عَشَرَ عَنْ جَابِرٍ الْأَنْصَارِیِّ عَنِ النَّبِیِّ ص قَالَ یَغِیبُ عَنْهُمُ الْحُجَّةُ لَا یُسَمَّى حَتَّى یُظْهِرَهُ اللَّهُ فَإِذَا عَجَّلَ اللَّهُ خُرُوجَهُ یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً ثُمَّ قَالَ ص طُوبَى لِلصَّابِرِینَ فِی غَیْبَتِهِ طُوبَى لِلْمُقِیمِینَ عَلَى مَحَجَّتِهِمْ أُولَئِکَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ فِی کتَابِهِ فَقَالَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ قَالَ أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.
از جابر انصاری از قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: غایب می شود از نزد آنها حجت خدا. نام برده نمی شود از او تا اینکه خداوند او را خارج کند. وقتی خداوند این خروج را به جلو انداخت، او زمین را پر می کند از عدل و داد همانگونه که پر شده بود از ظلم و ستم. سپس فرمودند: خوشا به حال آنان که در این دوران غیبت صبر می کنند، خوشا بحال آنانی که در سایه محبت و لطف او زندگی می کنند. اینان همان کسانی هستند که خداون راجع به اینها این آیه را کتابش فرمود: «کسانی که به غیب ایمان دارند»، وگفت «آنان از حزب خدا هستند و حزب خدا رستگار است.»
پس ما در این قسمت مساله غیبت را از نظر آیات قرآن بیان کردیم. و نشان دادیم که مساله غیبت در قرآن آمده است.

تولد امام مهدی علیه السلام

امام زمان در سحرگاه جمعه 15 شعبان 255هـ قبل از اذان صبح در سامرا در زمان معتمد به دنیا آمدند. معتمد بر اثر روایات زیادی که از زمان پیامبر نقل شده بود که امام زمان به دنیا می آیند و عدل و داد را گسترش می دهند، خیلی بازرس و جاسوس به خانه امام عسکری می فرستاد تا بررسی کنند ببیند خانمی حامله است یا نه؟ اهل سنت هم شباهت امام زمان را به دو پیامبر بزرگ الهی در این خصوص نقل کرده اند در شیعه هم روایات فراوانی داریم که فرعون و نمرود زمان حضرت موسی و حضرت ابراهیم علیهما السلام دنبال همین مساله بودند ولی به قدرت خدای متعال نتوانستند منظور خودشان را عملی کنند و این امکان را پیدا نکردند که فرزند را پیدا کنند.

دوران بارداری حضرت نرجس خاتون پنهان بودو بطوری که حضرت حکیمه خاتون روز قبل از تولد امام زمان امام عسکری را می بیند و ایشان می گویند که اینجا بمان که فردا حجت خدا متولد می شود و حضرت حکیمه خاتون می پرسند که مادرش کیست، می فرمایند نرجس خاتون. ایشان می روند و نرجس خاتون را می بینند که آثار حمل را ندارند، به امام عرض می کنند که ایشان که حامله نیست، امام می فرمایند عمه جان او بدنیا خواهد آمد بمان-از نظر پزشکی هم دیده شده که برخی از زنان علائم بارداری را ندارند و این مساله با علم پزشکی منافاتی ندارد- حکیمه خانم می فرمایند قبل از اذان صبح دیدم که نرجس خاتون بیدار شدند و نماز شب را خواندند ولی قبل از اذان یک حجابی بین من و ایشان واقع شد، فقط می دیدم که ایشان درد دارد، بعد از مدتی دیدم که ایشان با یک طفل ایستاده است که تمیز است پاک و مطهر و آثار زایده شدن در او نیست و در روایاتی آمده که امام مختوم (ختنه شده) به دنیا آمده. بعد امام عسکری می فرمایند که فرزندم را بیاورید. امام بر بدن او دستی می کشند و زبان خود را در کام ایشان می گذارند و بعد می فرمایند پسرم سخن بگو، امام مهدی شروع به صحبت می کنند وآیاتی از قرآن می خوانند، بر جدشان پیامبر اکرم و امیر المومنین سلام ودرود می فرستند ویک یک اجدادشان را نام می برند و بر آنها سلام می فرستند بعد بر پدر بزرگوارشان سلام می کنند وبرای خودشان از درگاه الهی طلب فرج و گشایش و سرعت ظهور می کنند.

حضرت حکیمه خاتون مشاهده می کنند که مرغانی از آسمان می آیند و حضرت را با خود به آسمان می برند و بعد از مدتی هم طفل را بر می گردانند. از امام عسکری می پرسد که این مرغان چیستند؟ امام می فرمایند که این فرشته الهی «روح القدس» است که اعظم فرشتگان الهی است همان فرشته ای است که در حقیقت موکل بر اهل بیت است همان فرشته ای که آداب را به پیامبر از کودکی آموخته است و بهمراه امامان معصوم بوده و بهمراه امام عصر و مونس آن حضرت هم خواهد بود.

در این زمان خلیفه عباسی جاسوسانی را در منزل امام داشته که مهمترین جاسوس معتمد، جعفر کذاب بوده است. که خود و خانوادش در منزل امام رفت و آمد داشتند تا در صورت مشاهده هرگونه آثار حملی اطلاع بدهند که ناکام می مانند تا مدتی حتی غلامان و کنیزان خاص هم اطلاعی از تولد امام نداشتند و بتدریج امام به آنانیکه مورد اطمینان بودند این اطلاع را می دادند که فرزندشان متولد شدند.
اهل سنت و بعضی روشنفکران سنی زده ایراد می گیرند که تولد امام زمان یک خبر واحد است. یعنی فقط توسط یک نفر گفته (حکیمه خاتون) شده است. ما در پاسخ می گوییم خبر تولد همیشه یک خبر واحد است تولد هر فردی را به استناد شهادت مادر و یا ماما می دهند.

در این زمینه و در مورد افرادی که امام را در کودکی مشاهده کرده اند می توانید به کتاب« تبصرة الولی فی من رای القائمَ المهدی» از سید هاشم بحرانی که آقای افتخارزاده به فارسی به نام «نشانی از خورشید» ترجمه کرده اند مراجعه کنید.

امام مهدی یک ازدواج ثبت شده نداشتند. حضرت کنیزانی داشتند که خرید آنها به حکم قرآن مثل ازدواج بوده است.(سوره نسا آیه 3: أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ) اما اگر عقد دائمی داشته باشند، شاهد تاریخی برای آن نداریم. اساساً معلوم نبود که همسر ایشان چه کسی است تا حکومت آن را از بین ببرد و فرزند امام متولد نشود.

شبه دیگری که در نزد اهل سنت مطرح است این است که تصور می کنند که امام زمان به دنیا نیامده و 40 سال مانده به قیام آن حضرت به دنیا می آیند« سیولد فی آخر الزمان»
علت آن هم روایتی از پیامبر است که آن حضرت وقتی ظهور می کند، صورت جوانی چهل ساله دارد.«شاب المنظر دون اربعین سنة» لذا این توهم برایشان پیش آمده است که حضرت هنوز متولد نشده اند.
پاسخ 1: مسلم تاریخ است که امام عسگری در سال 260 از دنیا رفته اند و زمین نمی تواند خالی از حجت باقی بماند. بنابرین بعد از شهادت امام عسگری از سال 260 هجری باید حجت خدا بر روی زمین باشد. با توجه به حدیث ثقلین«إنّى تَارِکٌ فِیکُمُ الثّقَلَیْنِ: کِتَابَ‏اللهِ وَ عِتْرَتِى أهْلَ‏بَیْتِى ما إنْ تَمَسّکْتُمْ بِهَما لَنْ‏تَضِلّوا أبَداً و إنّهُمَا یَرِدَا عَلَىّ الْحَوْض» ما اگر به این دوثقل چنگ بزنیم، هرگز و ابداً گمراه نمی شویم، پس باید این دو وجود داشته باشند یعنی این عبارت که فرموده شد و از زمان از دنیا رفتن رسول تا این زمان باید حجت خدا باشد. اهل سنت هن این را قبول دارند ولی این کلام رسول خدا را نادیده می گیرند، اما نمی توانند انکار کنند. (پس باید همواره یک امام در کنار قرآن باشد تا مردم گمراه نشوند)

پاسخ 2: خلیفه چهارم اهل تسنن!!!! امیر المومنین علیه السلام در نهج البلاغه حکمت 147 می فرمایند:
اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ(برپاکننده دین خدا و محور هدایت الاهی) لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً(پنهان) لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَیِّنَاتُهُ وَ کَمْ ذَا وَ أَیْنَ أُولَئِکَ , أُولَئِکَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً یَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَیِّنَاتِهِ حَتَّى
قسم به خدا که اینطور است که خالی نمی ماند زمین از قیام کننده ای برای خدا که او حجت خداست وخدایا اینچنین است که زمین از برپا کننده دین تو که حجت توست خالی نمی ماند، چه آن حجت رسول خدا باشد و یا چه آن حجت الهی ترسان و پنهان باشد. برای آنکه آن نشانه هایی(آیات و احکام وظایف و نکات) که حجت های الهی قبلی آورده اند باطل نشود.چه کمند آنها کجا هستند آنها؟ چقدر تعداد آنها کم است و چقدر نزد خدا اینها گرانمایه و بلند مرتبه هستند و خدا بوسیله آنها حجت ها و بینات خود را حفظ می کند. آنها زنده می مانند تا آن ودیعه هایی را که در دست دارند به امام بعدی بدهند و به او بسپارند. (پنهان و ترسان اشاره به امام مهدی دارد، چون فقط ایشان ترسان و پنهان بودند. بقیه امامان خائف بودند، اما پنهان نبودند.)
پاسخ 3: سومین نشانه که با استفاده از آن بیان پیامبر را به نقل از منابع اهل سنت بیان می کنیم: (بیش از 15 حدیث)
صحیح البخاری در جز چهارم در کتاب الأحکام فی باب جعله قبل باب إخراج الخصوم، و أهل الریب من البیوت بعد المعرفة (صفحة 175 چاپ مصر سال 1355 هجری قمری) این روایت را آورده است:
حدَّثنی محمد بن المثنى حدثنا غندر حدثنا شعبة عن عبد الملک سمعت جابر بن سمرة قال: سمعت النبی (ص) یقول: " یکون اثنا عشر أمیراً فقال کلمة لم أسمعها فقال أبى: انه یقول: «کلهم من قریش»
جابربن ثمره شنیدم پیامبر اینگونه فرمودند: ایشان راجع به جانشینانشان صحبت می کنند که 12 امیرند. او عقب نشسته بود و به پدرش که جلوی او بود گفت نشنیدم چه گفتند، پدرش گفت می فرمایند همه از قریش هستند.
در روایات دیگر همین بیان با کمی تفصیل نقل شده است.
همین روایت در (صحیح مسلم صفحة 191 الجزء 2 ق 1 طبعة مصر سنة 1348 هجری) بدین شکل نقل شده است:
ان هذا الأمر لا ینقضی حتى یمضى فیهم اثنا عشر خلیفة ثم تکلم بکلام خفی علیَّ فقلت لأبی: ما قال ؟ قال: کلهم من قریش.
حدیثی نقل شده است از پیامبر به نام حدیث سلمان که مورد تایید سنی ها هم هست(میرسید علی همدانی از دانشمندان اهل سنت در کتاب موده القربی این حدیث را نقل کرده است): پیامبر امام حسین را بر روی ران پای خود نشانده بودند ایشان را می بوسیدند و لبان آن حضرت را می مکیدند و می فرمودند تو فرزند، امام هستی، برادر امام و خود امام هستی و پدر 9 امام که آخرین آنها مهدی است.

در کتاب کفایة الأثرفی النصوص على الأئمة الاثنی عشر (محمد بن خزاز قمی در اوایل غیبت کبری قرن4)، روایات رسول خدا برای ائمه را بیان کرده بر اساس راوی که اصحاب رسول الله هستند تقسیم بندی شده است.
در ص 54 باب ما جاء عن جابر بن عبد الله الأنصاری عن رسول الله ص فی النصوص على الأئمة الاثنی عشر ع این حدیث آمده است:
جابر بن عبد الله الأنصاری یقول لما أنزل الله تبارک و تعالى على نبیه ص یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ قلت یا رسول الله قد عرفنا الله و رسوله فمن أولو الأمر منکم الذین قرن الله طاعتهم بطاعتک فقال ع خلفائی و أئمة المسلمین بعدی أولهم علی بن أبی طالب ثم الحسن ثم الحسین ثم علی بن الحسین ثم محمد بن علی المعروف بالتوراة بالباقر و ستدرکه یا جابر فإذا لقیته فاقرأه منی السلام ثم الصادق جعفر بن محمد ثم موسى بن جعفر ثم علی بن موسى ثم محمد بن علی ثم علی بن محمد ثم الحسن بن علی ثم سمی و کنی حجة الله فی أرضه و نفسه فی عباده ابن الحسن بن علی ذلک الذی یفتح الله تعالى ذکره على یده مشارق الأرض و مغاربها ذلک الذی یغیب عن شیعته أولیائه غیبة لا یثبت فیها على القول بإمامته إلا من امتحن الله قلبه للإیمان قال جابر فقلت یا رسول الله فهل لشیعته الانتفاع به فقال ع و الذی بعثنی بالنبوة إنهم لیستضیئون بنوره و ینتفعون بولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس إن سترها سحاب یا جابر هذا من مکنون سر الله و مخزون علم الله فاکتمه إلا عن أهله
هنگامی که این آیه بر پیامبر نازل شد (نسا 59: اى اهل ایمان! از خدا اطاعت کنید و]نیز[از پیامبر و صاحبان امر خودتان] که امامان از اهل بیت اند و چون پیامبر داراى مقام عصمت می باشند[ اطاعت کنید. و اگر درباره چیزى ] از احکام و امور مادى و معنوى و حکومت و جانشینى پس از پیامبر [نزاع داشتید ، آن را] براى فیصله یافتنش [اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید ، به خدا و پیامبر ارجاع دهید این] ارجاع دادن[ براى شما بهتر واز نظر عاقبت نیکوتر است.) پرسیده شد ای رسول خدا ما فهمیدیم که در واقع خدا کیست، رسول خدا کیست اما متوجه نشدیم که اولی الامر کیست که خدا اشاره کرده از ماست و طاعتش را با شما قرین داشته. پیامبر فرمودند: خلفای من و امامان مسلمانان بعد از من. اولین آنها علی ابن ابی طالب است، سپس حسن، سپس حسین، سپس علی بن حسین، سپس محمد بن علی که در تورات نام او به باقر معروف شده است و تو او را می بینی جابر آن هنگام که او را دیدی ای جابر سلام من را به او برسان، سپس صادق جعفربن محمد، سپس موسی بن جعفر، سپس علی بن موسی، سپس محمد بن علی، سپس علی بن محمد. سپس حسن بن علی، سپس آنکه اسمش هم اسم من است و کنیه اش هم کنیه من است، حجت خدا است بر روی زمین و اوحاکم است از جانب خدا بر بندگانش فرزند حسن بن علی بن هادی است. او آن کسی است که خدا به دست او شرق و غرب زمین را فتح خواهد کرد و او کسی است که از شیعیانش غائب خواهد شد. در آن غیبت ثابت نمی مانند کسی بر او مگر آن کسی که قلبش را به ایمان امتحان کرده باشد. پرسیدم آیا شیعه می تواند از او بهره بگیرد؟ فرمودند، بله مانند بهره بردن کسی که از خورشید پشت ابر بهره می برد. به خدا این سخن از اسرارپنهان الهی است با کسی از آن نگو مگر که اهلش باشد.
در روایت دیگری از امام عسگری در همین زمینه سوال شده و ایشان فرموده اند: دو کس در امان خواهد بود در این دوران، یکی کسی که برای ظهور حضرت زیاد دعا می کند این فرد از فتنه های زمانه در امان خواهد بود ودوم کسی که وظایف عبادی نسبت به وجود مقدس آن حضرت انجام می دهد ترک محرمات می کند و سعی می کند پیوند خودش را با آن حضرت برقرار کند و ربط و رباط خودش را با آن حضرت حفظ کند.

در کتاب کفایة الاثر فی النصوص على الأئمة الاثنی عشر ص 71 باب ما جاء عن أنس بن مالک عن النبی ص سعد بن الحجاج اینگونه می خوانیم:
آخر روایت......و أخرج من أصلابکما الذریة الطاهرة و الأئمة المعصومین خزان علمی فلولاکم ما خلقت الدنیا و لا الآخرة و لا الجنة و لا النار یا محمد أ تحب أن تراهم قلت نعم یا رب فنودیت یا محمد ارفع رأسک فرفعت رأسی فإذا أنا بأنوار علی و الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و علی بن موسى و محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و الحجة یتلألأ من بینهم کأنه کوکب دری
ای پیامبر می خواهی که آنها را ببینی؟ گفتم بله، خداوند فرمود که سرت را بلند کن و من بلند کردم و دیدم انوار مقدسه ی علی و حسن و حسین و... و حجت را که مانند ستاره ای در بین آنها روشن بود.
دسته دیگر روایات و بیاناتی هستند که در آنها شیعیانی که خدمت امام عسگری رسیده اند، حجت خدا را درآغوش پدر مشاهده کرده اند وحضرت ایشان را به آنها معرفی کرده اند که این حجت بعد از من است او را بشناسید و از او اطاعت کنید.

کتاب کمال الدین ص 434 ح 16
حدثنا أبو العباس أحمد بن الحسین بن عبد الله بن مهران الابی الازدی العروضی بمرو قال: حدثنا أحمد بن الحسن بن إسحاق القمی قال: لما ولد کتاب فإذا فیه مکتوب بخط یده علیه السلام الذی کان ترد به التوقیعات علیه، وفیه " ولدلنا مولود فلیکن عندک مستورا وعن جمیع الناس مکتوما، فإنا لم نظهر علیه إلا الاقرب لقرابته والولی لولایته أحببنا إعلامک لیسرک الله به، مثل ما سرنا به، والسلام
نامه ای که امام عسکری به احمدبن اسحاق نوشته اند: مولودی برای ما به دنیا آمد، این را مخفی نگه دار از همه مردم کتمان کن که ما این را بر کسی ظاهر نکردیم مگر بر نزدیکانمان (مانند حکیمه خاتون) به خاطر بستگیش و دوستانمان بر اساس دوستیشان.و ما دوست داشتیم که این را به تو اعلام کنیم تا خداوند تو را خوشنود کند همانطور که ما را خوشنود کرد و السلام.
کتاب کمال الدین ص 435 ح 1
حدثنا علی بن الحسن بن الفرج المؤذن رضی الله عنه قال: حدثنا محمد ابن الحسن الکرخی قال: سمعت أبا هارون رجلا من أصحابنا یقول: رأیت صاحب الزمان علیه السلام ووجهه یضئ کأنه القمر لیلة البدر، ورأیت على سرته شعرا یجری کالخط، وکشفت الثوب عنه فوجدته مختونا، فسألت أبا محمد علیه السلام عن ذلک فقال: هکذا ولد، وهکذا ولدنا، ولکنا سنمر الموسى علیه لاصابة السنة.
...از ابا هارون: من صاحب الزمان را دیدم در بغل پدرش، چنین بود و چنان.
در یکی از این دیدار ها که 40 نفر بودند،که دو نایب بزرگوار امام هم در آن جمع حضور داشتند، امام عسکری کودک را می آورند و او را معرفی می کنند و می گویند که این حجت بعد از من است. روایات مربوط به آن را از کتاب کمال الدین ص 435 ح 2 پی می گیریم:
حدثنا محمد بن علی ما جیلویه رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن یحیى العطار قال: حدثنی جعفر بن محمد بن مالک الفزاری قال: حدثنی معاویة بن حکیم، ومحمد ابن أیوب بن نوح: ومحمد بن عثمان العمری رضی الله عنه قالوا: عرض علینا أبو محمد الحسن بن علی علیهما السلام ونحن فی منزله وکنا أربعین رجلا فقال: هذا إمامکم من بعدی، وخلیفتی علیکم، أطیعوه ولا تتفرقوا من بعدی فی أدیانکم فتهلکوا، أما إنکم لا ترونه بعد یومکم هذا، قالوا: فخرجنا من عنده فما مضت إلا أیام قلائل حتى مضی أبو محمد علیه السلام
امام عسکری امام عصر را به ما عرضه کرد.و ما هم در منزل امام بودیم و 40 نفر بودیم. حضرت چنین گفتند: این امام شما است بعد از من، از او اطاعت کنید و متفرق نشوید بعد از من در دینتان که هلاک خواهید شد و آنها بعد از آن روز دیگر حضرت را نبینند. چند روزی بیشتر نگذشت که امام عسکری از دنیا رفتند و امام عصر غیبت صغری را آغاز کردند.
یک روایت مهم از کتاب بحارالأنوار ج: 52 ص: 51ح 35- که معروف است به حدیث الْمُقَصِّرَةِ کَامِلَ بْنَ إِبْرَاهِیمَ. او از شیعیان مدینه و وکیل امام عسکری است. شیعیان مدینه در زمینه هایی با هم اختلاف داشتند، او را می فرستند تا به خدمت امام برسد و از ایشان کسب تکلیف کند. و جواب شیعیان مدینه را بگیرد:
جعفر بن محمد بن مالک، عن محمد بن عبد الله بن جعفر، عن محمد بن أحمد الانصاری قال: وجه قوم من المفوضة والمقصرة کامل بن إبراهیم المدنی إلى أبی محمد علیه السلام قال کامل: فقلت فی نفسی أسأله لا یدخل الجنة إلا من عرف معرفتی وقال بمقالتی، قال: فلما دخلت على سیدی أبی محمد علیه السلام نظرت إلى ثیاب بیاض ناعمة علیه فقلت فی نفسی: ولی الله وحجته یلبس الناعم من الثیاب، ویأمرنا نحن بمواساة الاخوان، وینهانا عن لبس مثله. فقال متبسما: یا کامل وحسر (عن) ذراعیه، فإذا مسح أسود خشن على جلده فقال: هذا لله وهذا لکم، فسلمت وجلست إلى باب علیه ستر مرخى، فجاءت الریح فکشفت طرفه فإذا أنا بفتى کأنه فلقة قمر من أبناء أربع سنین أو مثلها. فقال لی یا کامل بن إبراهیم، فاقشعررت من ذلک والهمت أن قلت: لبیک یا سیدی فقال: جئت إلى ولی الله وحجته وبابه تسأله هل یدخل الجنة إلا من عرف معرفتک وقال بمقالتک ؟ فقلت: إی والله، قال: إذن والله یقل داخلها والله إنه لیدخلها قوم یقال لهم الحقیة قلت: یا سیدی ومن هم ؟ قال: قوم من حبهم لعلی یحلفون بحقه ولا یدرون ما حقه وفضله. ثم سکت علیه السلام عنی ساعة ثم قال: وجئت تسأله عن مقالة المفوضة کذبوا بل قلوبنا أوعیة لمشیة الله، فإذا شاء شئنا، والله یقول: " وما تشاؤن إلا أن یشاء الله ". ثم رجع الستر إلى حالته فلم أستطع کشفه فنظر إلی أبو محمد علیه السلام متبسما فقال: یا کامل ما جلوسک وقد أنبأک بحاجتک الحجة من بعدی فقمت وخرجت ولم اعاینه بعد ذلک قال أبو نعیم: فلقیت کاملا فسألته عن هذا الحدیث فحدثنی به. غط: أحمد بن علی الرازی، عن محمد بن علی، عن علی بن عبد الله بن عائذ، عن الحسن بن وجنا قال: سمعت أبا نعیم محمد بن أحمد الانصاری وذکر مثله. دلائل الامامة للطبری: عن محمد بن هارون التلعکبری، عن أبیه عن محمد بن همام، عن جعفر بن محمد مثله. بیان: یحتمل أن یکون المراد بالحقیة المستضعفین من المخالفین أو من الشیعة أو الاعم وسیأتی تحقیق القول فی ذلک فی کتاب الایمان والکفر.

او می گوید به منزل امام عسکری وارد شدم و خدمت آن حضرت نشستم، مشاهده کردم که یک پرده ای کنار رفت و گهواره ای دیدم، صدایی بلند شد که ای کامل تو از مدینه آمده ای و این سوال را داری و جوابش این است. او می گوید پسر بچه ای را دیدم که حدود 4 سال داشت، او را دیدم و جواب را از او شنیدم: آن کودک مرا صدا زد و گفت ای کامل نزد حجت خدا آمده ای که از او بپرسی آیا در بهشت وارد می شود مگر کسی که تو را بشناسد و به آنچه که تو می گویی گویا باشد جواب می دهد بله به خدا قسم همینطور است. امام می فرمایند: به خدا قسم گروهی داخل بهشت می شوند، و آنها کم هستند. که آنان َحقیه نامیده می شوند. پرسیدم َحقیه کیانند ؟ امام پاسخ دادند که کسانی هستندکه قسم می خورند به حق علی در حالی که حتی حق و حضرت علی را نمی شناسند ولی به خاطر محبتی که به آن حضرت دارند به نام او قسم می خورند. سپس مدتی ساکت شدند و سپس امام می فرمایند آمده ای تا از ولی خدا در باره مفوضه سوال کنی (اینان اعتقاد دارند خداباز نشست شده و امور را به دست مردم سپرده است- همان قول یهود-) به خدا قسم اینها دروغ گفته اند قلبهای ما به... خواست خداست وقتی خدا می خواهد ما می خواهیم ما چیزی نمی خواهیم مگر خدا بخواهد و ما فقط آنچه را که رضای خداست می خواهیم. خدا می فرماید، نمی خواهند غیر از آنجه را که خدا می خواهد. سپس پرده افتاد و نتوانستم نگاه کنم و آن فرزند را ببینم سپس امام عسگری با لبخند به من نگریستند و فرمودند جلسه امروز چطور بود؟ حجت بعد از من بود کسی که تو را از حاجتت مطلع کرد...... و دیگر بعد از او حضرت را ندیدم. یک فرد به نام ابو نعیم هم می گوید کامل را دیدم و او این داستان را برای من بیان کرد.
در حدیث دیگری در بحارالأنوار ج: 52 ص: 51ح 36 اینگونه آمده است:
محمد بن یعقوب، عن أحمد بن النضر، عن القنبری من ولد قنبر الکبیر مولى أبی الحسن الرضا علیه السلام قال: جرى حدیث جعفر فشتمه فقلت: فلیس غیره فهل رأیته ؟ قال: لم أره ولکن رآه غیری، قلت: ومن رآه قال: رآه جعفر مرتین وله حدیث: وحدث عن رشیق صاحب المادرای قال: بعث إلینا المعتضد ونحن ثلاثة نفر فأمرنا أن یرکب کل واحد منا فرسا ویجنب آخر ونخرج مخففین لا یکون معنا قلیل ولا کثیر إلا على السرج مصلى وقال لنا: الحقوا بسامرة ووصف لنا محلة ودارا وقال: إذا أتیتموها تجدوا على الباب خادما أسود، فاکبسوا الدار ومن رأیتم فیها فائتونی برأسه. فوافینا سامرة فوجدنا الامر کما وصفه وفی الدهلیز خادم أسود وفی یده تکة ینسجها فسألناه عن الدار ومن فیها، فقال: صاحبها فو الله ما التفت إلینا وقل اکتراثه بنا فکبسنا الدار کما أمرنا، فوجدنا دارا سریة، ومقابل الدار ستر ما نظرت قط إلى أنبل منه، کأن الایدی رفعت عنه فی ذلک الوقت، ولم یکن فی الدار أحد. فرفعنا الستر فإذا بیت کبیر کأن بحرا فیه وفی أقصى البیت حصیر قد علمنا أنه على الماء، وفوقه رجل من أحسن الناس هیئة قائم یصلی، فلم یلتفت إلینا ولا إلى شئ من أسبابنا، فسبق أحمد بن عبد الله لیتخطى البیت فغرق فی الماء، ومازال یضطرب حتى مددت یدی إلیه فخلصته وأخرجته وغشی علیه، وبقی ساعة، وعاد صاحبی الثانی إلى فعل ذلک الفعل فناله مثل ذلک وبقیت مبهوتا. فقلت لصاحب البیت: المعذرة إلى الله وإلیک، فوالله ما علمت کیف الخبر ولا إلى من أجیئ وأنا تائب إلى الله فما التفت إلى شئ مما قلنا، وما انفتل عما کان فیه، فهالنا ذلک وانصرفنا عنه، وقد کان المعتضد ینتظرنا وقد تقدم إلى الحجاب إذا وافیناه أن ندخل علیه فی أی وقت کان. فوافیناه فی بعض اللیل فأدخلنا علیه فسألنا عن الخبر فحکینا له ما رأینا فقال: ویحکم لقیکم أحد قبلی وجرى منکم إلى أحد سبب أو قول ؟ قلنا: لا فقال: أنا نفی من جدی وحلف بأشد أیمان له أنه رجل إن بلغه هذا الخبر لیضربن أعناقنا فما جسرنا أن نحدث به إلا بعد موته.
معتزل عباسی سه نفر را به سامرا در محل زندگی امام هادی می فرستد، می گوید هر فردی (مردی) را دیدید بکشید. آن سه نفر می روند. بجز یک نفر بقیه به درک واصل می شوند. آن یک نفر می گوید: وقتی به آنجا رسیدیم، یک خادم سیاهی را دیدیم و رفتیم داخل و از او پرسیدیم صاحب این خانه کجاست؟ بعد رفتیم تا رسیدیم به یک محلی در این خانه دیدیم پرده ای است. پرده را کنار زدیم و دیدیم در آن آب است. در دور دست مردی ایستاده و زیر اندازی انداخته و روی آن ایستاده و نماز می خواند و اصلاً به ما توجهی نمی کند و زیر اندازش روی آب است. یکی از ما احمدبن عبدالله بود، رفت تا به او برسد، همین که وارد آب شد، غرق شد. ما دست او را گرفتیم بیرون کشیدیم، اما مرده بود، دومین نفر هم همینطور. من از آن فردی که آنجا بود، معذرت خواهی کردم و به درگاه خدا توبه کردم و توبه کنان از آنجا بیرون آمدم و برگشتم. رفتم و این خبر را به معتضد رساندم.
نتیجه:
امام زمان زنده هستند بعد از شهادت امام عسگری به امامت رسیدند و شیعیان را رهبری کردند وکلایی داشتند که آن وکلا از طریق امام زمان علیه السلام رهبران شیعه بودند لذا این با آن افکاری که عده ای دارند که امام غایب ساخته ذهن شیعه بعد از شهادت امام عسگری است نمی خواند.

امام مهدی علیه السلام در روایات (قسمت دوّم)

در ادامه بررسی روایات مرتبط با امام زمان علیه السلام، می توانید به روایات ذیل از کتب اهل سنت مراجعه کنید:
- صحیح مسلم در باب 71 کتاب الفتن و اشراط الساعة احادیث 2882 و 2883 و 2884
- سنن ابن ماجه بابی به نام «خروج المهدی» دارد و همچنین در کتاب المهدی ترمذی و ابوداوود هم همینطور.
- سنن ابوداود جلد 2 کتاب 29ـ أول کتاب الفتن والملاحم روایت 4240 تا 4278 و کتاب 30 کتاب المهدی روایت 4279 تا 4290
- صحیح مسلم جلد 2 باب 9 فی فتح قسطنطینیة، وخروج الدجال، ونزول عیسى ابن مریم (منظور از قسطنطینیه ترکیه فعلی است)

برای نمونه به این دو حدیث توجه فرمایید. صحیح مسلم ج1 باب 71 روایت243 تا 246 از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده اند:
کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکم
حال و روز شما چگونه است هنگامی که فرزند مریم ظاهر می شود و او امام شما از شماست؟
اینجا تصریح بر این موضوع است که حضرت عیسی امام شما نیست.
صحیح بخاری جلد 1 باب 50 روایت 3265:
حدثنا ابن بُکیر: حدثنا اللیث، عن یونس، عن ابن شهاب، عن نافع مولى أبی قتادة الأنصاری: أن أبا هریرة قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (کیف أنتم إذا نزل ابن مریم فیکم، وإمامکم منکم).
می بینیم که بخاری هم همین روایت را مطرح نموده است.

پس در همه کتب اهل سنت این دست احادیث آمده بجز سنن نسائی. آن هم به این دلیل که سنن نسائی یک کتاب فقهی است و احادیث غیر فقهی ندارد. او یک کتاب دارد بنام «الخصائص» و روایاتی در این کتاب دارد. او درواقع به خاطر نوشتن همین کتاب کشته شد، زیرا در این کتاب در باب خصائص حضرت علی علیه السلام نوشته و در رابطه با سایر خلفا چیزی ننوشته است. همچنین در زمان معاویه وی را مورد لعن قرار دادند که چرا درباره او چیزی نمی نویسی و گفت من در رابطه ی معاویه هم روایت دارم. روزی پیامبر معاویه را صدا زدند و او جواب نداد، بعداً به پیامبر گفت وقتی مرا صدا زدید، مشغول غذا خوردن بودم. پیامبر فرمودند: خداوند هیچگاه شکمت را سیر نکند و او تا آخر عمر غذا می خورد اما سیر نمی شد.

از دانشمندان اهل سنت حدوداً 160 کتاب مستقلاً در رابطه با امام زمان نوشته شده است.از جمله:
- عبد الرحمن سیوطی متوفی قرن 9 هجری قمری کتاب العِرفُ الوَردی فی اَخبار المَهدی (یعنی: بوی گل سرخ در اخبار مهدی) در این کتاب آمده:
من کذّب بالمهدی فقد کفر
هرکس مهدی را دروغ بشمارد، کافر است.
-گنجی شافعی در کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان ص 103 باب 25 ح 69 این روایت را آورده است:
فقد قال سعید بن جبیر فی تفسیر قوله عزوجل «لیظهره على الدین کله ولو کره المشرکون - توبه 33» قال : هو المهدی من عترة فاطمة . وأما من قال أنه عیسى علیه السلام فلا یتنافى بین القولین, إذ هو مساعد للإمام على ما تقدم
در ذیل آیه 33 سوره توبه آورده این فرد مهدی از آل فاطمه است و برخی می گویند این فرد عیسی است و منافاتی بین این دو قول نیست، چرا که عیسی یار مهدی علیه السلام خواهد بود و از لشگریان او.
در همان کتاب حدیث70 اینگونه است:
وقد قال مقاتل بن سلیمان ومن شایعه من المفسرین فی تفسیر قوله عزوجل «وإنه لعلم للساعة - زخرف 61» قال: «هو المهدی یکون فی آخر الزمان» , وبعد خروجه یکون قیام الساعة وأمارتها (صواعق المحرقة 162 و نور الابصار 186 و اسعاف الراغبین 153)
این آیه در خصوص امام مهدی است و بعد از خروج، ایشان قیام می کنند و امیر مردم می شوند.
سوال: در مورد علائم ظهور حضرت و رجعت و قیامت که سه واقعه جداگانه هستند، روایات آنها با هم مخلوط شده اند و مشخص نیست که کدام علامت مربوط به کدام است. چه باید کرد؟
جواب: مساله قیامت و امام زمان از یک جنبه با هم شباهت دارند. و آن اینکه هیچ کدام تقدیر و تعیین نشده اند! فقط خدا می داند که کی اتفاق می افتند. پس ایرادی ندارد اگر این علائم به هم شبیه باشند. ما در مورد مفاهیم اعتقادی نباید به دنبال تفسیر از اهل سنت باشیم. بلکه بعنوان شاهد مثال از آنها استفاده می کنیم. در روایات اهل سنت مساله قیامت و امام مهدی هم زمان در روایات آمده و برای خود آنها قابل تشخیص نیست که کدام برای کدام آمده است. اما یکی از اعتقادات اساسی ما شیعیان این است که قرآن و احادیث خودآموز نیست. ما برای تفسیر آنها باید به سراغ خود معصومین علیهم السلام برویم و با کمک از سخنان آنها بفهمیم که کدام روایت راجع به خود امام زمان است و کدام راجع به قیامت خاص؟بنابرین ما در تشخیص این موضوع باید سراغ روایات محکم برویم چون در این خصوص روایت زیاد است ولی دلیلی ندارد که سراغ روایات مشتبه از اهل سنت برویم. برای کمک به ما کتاب «منتخب الاثر» کتاب بسیار خوبی در این زمینه است. همچنین است کتاب «یوم الخلاص» (روزگار رهایی) نوشته کامل سلیمان، ترجمه علی اکبر مهدی پور.
اما نکته مهم آن است که هیچ کدام از این نشانه ها، پیش شرط ظهور نیستند. یعنی می شود همین امروز امام زمان علیه السلام ظهور کنند، درحالی که هیچیک از این اتفاقات رخ نداده باشد. (بدون اینکه خورشیدی از مغرب ظهور کند، یا دجالی بیاید و یا سفیانی قیام کند وبدون اینکه رعد برق شود یا زلزله ای صورت بگیرد بدون هیچیک از اینها می شود که یصلحه الله فی لیله در یک شب خدا امر را اصلاح بکند) همه این نشانه هابداعی و قابل تغییر هستند و هیچ کدام قطعی نیستند.

امام مهدی علیه السلام در روایات (قسمت اوّل)

بطور کلی روایات در رابطه با حضرت را در دو دسته بررسی می کنیم: آثاری که قبل از تولد حضرت در سال 255 آمده و روایاتی که بعد از آن آمده است.

مساله امام مهدی در کتب اهل سنت نیامده اما اگر در ذیل کلمات «الملاحم و الفتن، سفياني، رجعت، دجال، مسيح، رب الارض، دابة الارض و طلوع خورشید از مغرب» جستجو کنید، روایات مرتبط با دوران آخر الزمان و امام زمان و مهدویت را می یابید.
برای نمونه، کتاب المصنف از ابن ابی شیبه صنعانی -متوفی 211 که تقریباً معاصر امام رضا علیه السلام بوده- روایات را در رابطه با امام زمان مطرح کرده است. مهم این است که این کتاب در زمانی که 44 سال تا تولد امام زمان مانده بوده نوشته شده است. و یا بعنوان نمونه ای دیگر، کتاب المسند نوشته احمد حنبل -که خود 14 سال قبل از تولد امام زمان فوت کرده است- و اگر در ذیل «عبدالله بن عباس» جستجو کنیم روایات زیادی در رابطه با امام زمان می آید. بعنوان نمونه:
المهدي منا أهل البيت يصلحه الله في ليلة
مهدی از ما اهل بیت است و امر او را خداوند در یک شب اصلاح خواهد کرد.
اگر ذيل دجال جستجو کنیم این روایت را می یابیم. در این روایت عبدالله بن عمر حدیث امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را آورده و با اشتباه کردن کلماتی بیان کرده:
قال عبد الله بن عمرو قال رسول الله صلى الله عليه وسلم -يخرج الدجال في أمتي فيلبث فيهم أربعين لا أدري أربعين يوما أو أربعين سنة أو أربعين ليلة أو أربعين شهرا فيبعث الله عز وجل عيسى بن مريم صلى الله عليه وسلم كأنه عروة بن مسعود الثقفي فيظهر فيهلكه ثم يلبث الناس بعده سنين سبعا ليس بين اثنين عداوة.
پیامبر فرمودند: یک دجال نامی در امت من خروج می کند و یا 40 روز 40 شب یا 40 سال (که این شک و تردید از عبدلله بن عمر است) در بین مردم من مکث می کند ودر روایت شیعی آمده که خداوند امام مهدی را به ظهور می رساند و بعد از آن هفت (اصل هفتاد) سال مردم را اداره می کند که بین هیچ دو نفری اختلاف نخواهد بود. ما این حدیث را بطور صحیح در کتب شیعی داریم.
اگر در ذیل طلوع شمس من المغرب در جلد دوم مسند جستجو کنیم این روایت را می یابیم:
من رسول الله صلى الله عليه وسلم في مثل ذلك حديثا لم أنسه بعد سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول إن أول الآيات خروجا طلوع الشمس من مغربها وخروج الدابة ضحى فأيتهما ما كانت قبل صاحبتها فالأخرى على أثرها.
رسول خدا فرمودند که اولین آیتی که در آخر الزمان افاق خواهد افتاد، طلوع خورشید از مغرب زمین است و خروج دابه الارض است که یا در روز اتفاق می افتد و یا بلافاصله بعد از هم اتفاق می افتاد.
بعنوان مثالی دیگر در این زمینه، در کتاب الفتن نوشته نعیم بن حماد المروزی متوفی 236 -19 سال قبل از به دنیا آمدن امام زمان- حدود 50 صفحه در خصوص مهدویت و آخر الزمان مطرح شده است.

امام زمان علیه السلام در قرآن

بشارت به ظهور امام عصر در قرآن و کتب آسمانی دیگر بوده است و می باشد. در میان اهل سنت، روشنفکران اهل سنت و برخی از افرادی که نسبت به مسایل قرآنی خیلی عمیق نیستند، این اعتقاد وجود داشته که قرآن نسبت به مهدویت ساکت است و چیزی بیان نشده و این را نقطه ضعف مهدویت می دانند. حال آنکه چنین نیست و ما در طی پنج نکته زیر آن را رد می کنیم.

نکته اول: اعتقاد به امامت در بین همه مسلمانان.
به اعتقاد همه مسلمانان از کتب اهل سنت روایت «من ماته و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» آمده البته سنی ها اینگونه نقل می کنند: «من مات و لا امام له مات میته الجاهلیه» و آنها هم این اعتقاد را دارند که باید امام هر زمان را شناخت. پس هیچ مسلمانی در نقل این حدیث شکی ندارد و در بخش های آینده در قسمت بررسی اعتقاد به امام زمان علیه السلام این موضوع را باز خواهیم کرد.

قرآن از همه کتب آسمانی دیگر اکمل است و تصدیق کننده سایر کتب است، همانگونه که می بینید از تورات و انجیل بعنوان کتب آسمانی نام برده می شود. قرآن خود را در سوره نحل آیه 89 اینگونه شرح می دهد:
وَنَزَّلْنَا عَلَیْكَ الْكِتَابَ تِبْیَانًا لِّكُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ
و{یاد کن}روزی را که در هر امتی گواهی از خودشان بر آنان بر می انگیزیم ، و تو را {ای پیامبر اسلام} بر اینان گواه می آوریم، و این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزی و هدایت و رحمت ومژده اى براى تسلیم شدگان{ به فرمان هاى خدا} است.
همچنین در سوره نمل 75 آمده است که:
وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِی السَّمَاء وَالْأَرْضِ إِلَّا فِی كِتَابٍ مُّبِین
هیچ پوشیده و پنهانی در آسمان و زمین وجود ندارد مگر آنکه در کتابی روشن { چون لوح محفوظ} است.
پس قرآنی که همه چیز را بیان می کند، مهدویت را بیان نمی کند؟ از طرفی پیامبر اکرم که در خصوص مهدویت بیاناتی فرموده اند، و ما اعتقاد داریم که علم ایشان از قرآن است، پس قرآن باید مطالبی در زمینه مهدویت داشته باشد.

نکته دوم: قرآن نیاز به مبین دارد (کسی که توضیح دهد).

قرآن همیشه بیان تفضیلی ندارد. بلکه بسیاری از موارد موضوعات را اجمالی بیان کرده است. مثلاً لا اله الله. اگر کسی بپرسد الله چیست؟ ما سکوت می کنیم، چون قرآن توضیح نمی دهد که الله کیست. یا در الله اکبر، خدا را با چه مقایسه کرده ایم؟ مگر می شود خدا را با چیزی مقایسه کرد که بگوییم خدا برتر از اوست؟ پس باید این عبارت معنی دیگری داشته باشد.
به این اجمال می گوییم. در برخی موارد قرآن اشاره ای کرده و با خواندن این اشارات نمی توان به تمام واقعیت ها و جزئیاتی که در آیات گذشته پی برد.
مثلاً داستان عُزَیز را در سوره بقره می خوانیم. کسی آمد و فوت کرد و بعد زنده شد اما جزئیاتی برای آن بیان نشده است. ما شیعیان اعتقاد داریم که دلیل اجمالی بودن و فشرده بودن برخی مفاهیم آن به این علت است که مردم را مجبور کند تا به در خانه معلمان قرآن بروند. در سوره نحل 44 آمده:
بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ
{ همه پیامبران را} با دلایل روشن و كتاب هاى آسمانى {فرستادیم}، و قرآن را{ هم }به سوى تو نازل كردیم به خاطر اینكه براى مردم آنچه را كه براى {هدایتشان} به سویشان نازل شده بیان كنى و براى اینكه {در پیامبرى تو و آنچه را به حق نازل شده} بیندیشند.
بنابراین قرآن یک کتاب خود آموز نیست که آن را برداشته و به خواندن آن بپردازیم و آن را بفهمیم. البته بهره هایی را می بریم، اما آیا «ما اراد الله» را هم می فهمیم؟ خیر اینگونه نیست. «حسبنا کتاب الله» که در صدر اسلام گفته شد کلام درستی نیست. چرا که خود قرآن می گوید ای پیامبر تو باید در کنار قرآن باشی. پس در زمان پیامبر ایشان مبین قرآن بودند. اما بعد از ایشان چه کسی این مسئولیت را بر عهده دارد؟ در آیه 164 سوره آل عمران می خوانیم:
لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ یقیناً خدا بر مؤمنان منّت نهاد كه در میان آنان پیامبرى از خودشان برانگیخت كه آیات او را بر آنان می خواند و {از آلودگى هاى فكرى و روحى} پاكشان می كند، و كتاب و حكمت به آنان می آموزد، و به راستى كه آنان پیش از آن در گمراهى آشكارى بودند.
همانطور که می بینید در خود قرآن آمده که پیامبر برای آموختن کتاب (قرآن) و حکمت آمدند. پس بعد از ایشان چه می شود؟ همه آیات قرآن که در زمان پیامبر توضیح داده نشده است؟ چه کسی مفسر قرآن خواهد بود؟ همین آیه ثابت می کند که باید کسی باشد تا این آیات را تفسیر کند. پس اوصیای پیامبر بعد از ایشان این مسئولیت را بر عهده دارند و توضیح دهنده آیات هستند. شیعه معتقد است که معلم قرآن امامان هستند و برای فهم قرآن باید به امامان مراجعه کرد.

نکته سوم: تفسیر نکته دوم.
خداوند در قرآن وعده هایی کرده و این وعده ها حق است چرا که «ان الله لا یخلف المیعاد» پس چرا برخی از این آیات اتفاق نیفتاده است؟ بعنوان مثال در سوره توبه آیه 33 می خوانیم:
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون
اوست كه پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه ادیان پیروز گرداند، هر چند مشركان خوش نداشته باشند.
در زبان عربی اگر «ال» در اول چیزی بیاید، یعنی همه.« ناس» یعنی مردم، «الناس» یعنی همه مردم. «دین» اسم جنس است، «الدین» یعنی همه ادیان. حال سوال اینجاست که آیا پیامبر اکرم بر همه دین ها چیره شد؟ حداکثر بر یهودیان و مسیحیان حجاز چیره شدند و نه بر تمام ادیان. این آیه در حقیقت وعده الهی است و این وعده محقق نشدو خداوند وعده خود را خلف نمی کند. پس اشاره به زمان ظهور دارد. روایات اهل سنت و شیعه ذیل این آیه فراوان است.

یک مثال دیگر در سوره انبیا آیه 105 آمده است:
وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ
و همانا ما پس از تورات در زبور نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به میراث می برند.
تا کنون کدام صالحی وراثت زمین را گرفته؟ حتی در زمان خود پیامبر اسلام هم رخ نداده و در هیچ جای تاریخ نیامده که این اتفاق افتاده باشد. این مساله بجز در زمان حکومت امام عصر اتفاق نمی افتد. و این آیه هم وعده الهی است.

مثالی دیگر، در سوره نورآیه 55 می خوانیم:
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِكُونَ بِی شَیْئًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُون
خدا به كسانى از شما كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در زمین جانشین{دیگران} كند، همان گونه كه پیشینیان آنان را جانشین {دیگران} كرد، و قطعاً دینشان را كه براى آنان پسندیده به سودشان استوار و محكم نماید، و یقیناً ترس و بیمشان را تبدیل به امنیت كند، {تا جایى كه} فقط مرا بپرستند {و} هیچ چیزى را شریك من نگیرند. و آنان كه پس از این نعمت هاى ویژه ناسپاسى ورزند {در حقیقت} فاسق اند.
خدا وعده داده است. اما رخ نداده. اگر بخواهیم از این دست آیات را بیابیم، موارد زیادی یافت می شود.

نکته چهارم: تفاسیر اهل سنت از آیات قرآن به امام زمان (عج).
دانشمندان اهل سنت، راجع به مهدویت کتاب های زیاد نوشته اند. بعنوان مثال قندوزی حنفی متوفی 1298 ه ق رئیس سلسله ی نقشبندیه از عرفای اهل سنت ترکیه بوده است و الآن قبر او در ترکیه زیارت گاه اهل ست است. او بزرگترین دانشمند قرن 13 اهل سنت است و کتابی به نام ینابیع المودة دارد که در این کتاب 54 آیه از قرآن را که به امام مهدی علیه السلام مربوط است را با روایات ذیل آن که از رسول خدا رسیده ثبت کرده.
کتاب بعدی که هم بین شیعیان و هم اهل سنت بسیار معروف است عِقْدُ الدُّرَر سَلْمى شافعى است که خصوصیات حضرت را بسیار نقل کرده است.
کتاب بعدی المهدی فی القرآن نوشته آیت الله شیرازی (شیعه) است که از مدارک اهل سنت، متجاوز از 100 آیه را جمع آوری کرده اند که نشان می دهد اهل سنت نسبت به امام زمان اعتقاد دارند.

نکته پنجم: تفاسیر شیعیان از آیات قرآن به امام زمان (عج).
روایاتی که دانشمندان شیعی بیان کرده اند، چون از روایات ائمه هم استفاده کرده اند تعداد بیشتری از آیات را بیان کرده اند و این آیات را بیشتر از 300 آیه بیان کرده اند. کتاب معجم الامام المهدی در پنج جلد نوشته آقای علی کورانی (لبنانی ساکن قم)است. جلد پنجم درباره امام مهدی علیه السلام است و 264 آیه را با سند از کتب شیعی نقل کرده. برای مشاهده لیست تعدادی از این آیات این سایت را ببینید.

پس طی پنج نکته بالا ما ثابت کردیم که در قرآن آیاتی که مرتبط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است بیان شده است.